تاریخ : سه شنبه 1 خرداد 1397 | 02:43 ب.ظ | نویسنده : چشم ایمان
صدایت میکنم ربی الهی
به سویت آمدم با رو سیاهی

هزاران بار دستم را گرفتی
نجاتم دادی از گم کرده راهی

گناهم را زبس توجیه کردم
زچاله جستم افتادم به چاهی

به جای شکر نعمت کفر گفتم
برون شد نعمتم از کف الهی

همیشه فکر میکردم جوانم
که لحظه لحظه هایم شد تباهی

اجل نزدیک بر من ، من ز تو دور
که عمری راه رفتم اشتباهی

به کاهی کوهی از عصیان ببخشی
چه سازم من ندارم پر کاهی

مشو راضی که مهمانت بگرید
کشد دایم زسینه سوز آهی

زمین مثل زمان از من بریده
که هر جا رفته ام کردم گناهی

بسوزانم ولی با دشمنان نه
بسوزانم کنار خیمه گاهی

همان خیمه که طفلان می دویدند
به امید امانی یا پناهی

پسر گر گم شود سخت آنقدر نیست
که دختر گم شود بین سپاهی

عقیله تازه از مقتل رسیده
ندارد حال و روز روبراهی

هجوم وحشیانه وای زینب
سپاه تازیانه وای زینب

الهی العفو




  • دانلود کتاب
  • قالب میهن بلاگ
  • div class=top-BlogTitlediv class=top-BlogTitle